|
ساده دل
|
|||
|
درباره وبلاگ |
دوستانه اما عاشقانه |
||
|
این برای یکی که خیلی از من دور است فهرست اصلی دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
آدرس وبلاگ جدید من
سلام خدمت تمام عزیزان ودوستان خوبم همان طور که دیدید یا شنیدید این وبلاگ به دلیل اشتباهات مخابرات فیلتر شده ومن خیلی صبر کردم تا شاید درست بشه ولی درست نشد. به هر حال با لطف بعضی از عزیزان مثل مریم. نگار و سوگند عزیز که وبلاگ نویس نیست ودوستان زیادی الان درست به ذهنم نمیاد منو به بزرگی خودشان ببخشن که به من خیلی لطف دارن گفتن که یک وبلاگه دیگر بسازم من هم که خیلی کار داشتم نتونستم محبتهای شما عزیزان رو جبران کنم . امیدوارم با این وبلاگ جدید من کمی از محبتهای شما رو جبران کنم
آدرس جدید من این می باشد. www.sadedel-ahwaz.blogfa.com که با کمی تغییر نسبت به آدرس قبلی درست کردم . امید.ارم که خوشتان بیاد. فقط فرق آنها در یک حرف می باشدH
نوشته شده توسط مجتبی در 86/03/01 ساعت 17:39 موضوع: | لینک ثابت وبلاگم فکر کنم فیلتر شده
سلام به دوستان گل خودم دوستان فکر کنم وبلاگم بابت نامه ای که برای خدای خودم نوشتم برای بعضی ها فیلتر شده ولی در بعضی از کافینت ها باز میشه ولی من که در خونه وبعضی از دوستانم که از خونه سر میزنند باز نمیشه نمی دونم چه کار کنم یکی از دوستان که برای من خیلی عزیزه
نوشته شده توسط مجتبی در 86/01/21 ساعت 0:3 موضوع: | لینک ثابت نامه ای برای خود خود خدا !
سلام امروز هم مثل همه روزهای خودت! امروز هم مثل همه اون روزهایی که به هر دری سر می زدم تا صدات کنم تو هم منو نیگا کنی شروع شد! آقا خدا ! به جون مادرم من هم حواسم به همه جا هست، یه وقت خیال نکنی نمی فهمم و نمی تونم عزتت رو از بی آبرویی و شرافت رو از دریوزگی تشخیص بدم!؟ به جون هرچی شیدای خودته که می دونم بهشون توجه می کنی این حرفها اصلا گلایه نیست ها! یه وقت فکر نکنی دارم ادا در میارما؟! ببین امروز هم که بگذره چیزی عوض نمی شه! باز فردا که اومدم سروقتت، اون موقع خودتم می بینی که اومدم تا بازهم درد دل کنم و تو هم گوش بدی و مثل همه بنده هات فقط گوش کنی و با این تفاوت که دیگه تو یکی، توی ذوقم نزنی! نه به جون خودم امروز دیگه نمی خوام بگم : «آهای این خونه صاحب نداره! دیگه نمی گم تو ظالمی و گیر آقا خدا تو رو جون نازپری هات تو رو جون هرچی چکاوک و پروانه و شقایق دنیاس فقط ببین چی میگم یه وقت خیال نکنی می خوام تو رو هم کافر بدونم و سرت داد بزنم ها!؟ مثل اون روزی که می دیدم واسه اون بچه خارجی ها و اونایی که سهمی از این خزانه ملی مون ندارند، واسه خاطر اونا چه کارا که نکردیم ! بیانیه دادیم و محکوم کردیم ظالم رو و واسه گرفتن حق از دست رفته بندگان خدا دست به یقه ازما بهترون شدیم! کلی کل انداختیم باهاشون تا حقشون رو بگیریم اما در عوض واسه همین آقا عبدی که اینا بهش می گند «کارتن خواب» هیچ کاری نکردند و به امان خدا زیر این بارون و برف ولش دادن به امان خودت! آخه من چی بگم ؟ وقتی این همه مورد می بینم نمی تونم بهت حرف دلم رو بزنم! من که ازشون نخواستم هوای منو داشته باشند! نخواستم که منو ببرند تا ته آسمونا و بهم بگند: تو حالا رعیت ما هستی و باید در آرامش و سکوت زندگی کنی و در مقابل کاری که انجام می دی یه چیزی بگیری و برسی به خودت برسی به خودش! وای آقا خدا یعنی می شه یه روز که از خواب پا می شم دیگه نق نزنم سرت و دستم رو بذارم روی زانو و بگم : یا علی از خودت مدد!؟!؟ یعنی می شه که من هم ببینم همه دارند زندگی می کنند و کسی رو به جرم نداشته اش گردن نمی زنند و رسواش نمی کنند؟ ببین آقا خدا اصلا چطوری می شه من هم به جای این که وقتی باهات خلوت می کنم به کسی جز خودم اصلا نیگاه هم نکنم و تو رو هم توی دردسر نندازم؟ بابا به پیر به پیغمبر خیلی ها اینجا بهم گفتند که تو هم شورش رو درآوردی و نمی خواد به فکر کسی باشی و برو خودت رو بساز! راستش رفتم بسازم اما مصالح گرونه! خرج یه دهنه مغازه دونبش یا یه قهوه خونه سنتی این روزها از ساختن و غنی سازی اورانیوم هم سخت تره! نمی دونی که مصالح این چیزها رو می شه معامله کرد و در اختیار گرفت اما، اما واسه ساختن خودم جنس ناب نیست.... آقا خدا اون روزها که توی خط بودیم! همون روزها که بهم خیلی لطف داشتی و من رو از بچه های خط شکن توی جبهه ها فرستادی همه چی داشتم، رفیقای جون جونی و دوست داشتنی فراوون داشتم! که اگه یکی شون بهم نیگاه می کرد همه درد عالم برام میشد عین همون بهشت که خودت گفتی خیلی باحاله! آقا خدا به جون خودم که هیچی به نفس قد کشیده سوسن کوهی و لاله های کویری که عوض قد ، اخلاص دارند و طهارت، به جای رنگای تزریقی و غنی شده، ناب هستند و زعفرانی به جون همون سبزه های دشت و کوه و چه می دونم گستردگی دریا و زلالی چشمه هات، به جون اون همه ذوقی که توی گلدسته ها و گنبدای مسجد جامع سبزوار و کل ایران موج می زنه اصلا به اون نگاه ظریف هنرمندای وطنی خودمون به سلیقه های خوشگل اونا قسم بدمت یا این که هیچی نگم و راحت حرف بزنم که دوستت دارم و بذار هرکی خوشش نمیاد، نیاد و چه می دونم دیگه چی بگم تا به تریج قبای کسی برنخوره!؟ اصلا چی باید بگم تا همه باورشون بشه کسی که تو رو داره همه چی داره ! چرا اینا این جوری با خلایقت نیگا می کنند!؟خدایا حرف ناگفته هام ناگفته می مونه وقتی باهات حرف می زنم! نمی دونم چرا وقتی که باهات حرف می زنم آروم می شم و در برابر این همه بی مهری این جماعت بازم ساکت می شم و هیچی نمی گم! اصلا موندم چرا باید می گفتم اینا رو معطل کنم تو رو با این حرفهای نگفته ای که فقط خودت می دونی و هیچ کس دیگه! آقا خدا ! فرض کنیم که من هم می تونم اظهار نظر کنم! فرض کنیم که منم می تونم از خودم بگم! راستش تو جای من باشی و یکی مثل خودت (که بافت نمی شه) جای تو باشه! چی می گی بهش!؟ خدایا! حرف که زیاد دارم باهات به این مونده توی خود فقط کمک کن که بتونه چیزی بگه که به کسی برنخوره! اصلا ما کی باشیم که توقع داشته باشیم!
نوشته شده توسط مجتبی در 86/01/14 ساعت 18:18 موضوع: | لینک ثابت نوروز سال 1386
سال يك هزار و سيصدو هشتادوپنج توي حجم شادي صدا به صدا نمي رسد . صداي شليك توپ دارد تمام مي شود . " پدر بزرگ ، مجتبي ...:" هق هق امانش نمي دهد .
نوشته شده توسط مجتبی در 86/01/01 ساعت 4:16 موضوع: | لینک ثابت تقديم به**** M*****
سلام بچه ها اين شعر را تقديم ميکنم به همونی که از من دور است . اميدوارم مورد توجه شما قرار بگيرد.
* * بنام تك نا خداي كشتي عشق ، بنام فرزند محبت و بنام آرزوي هاي بي پايان مدتي است كه آتش عشقت تمام وجودم را در برگرفته وديگرطاقت وصبروحوصله ام به پايان رسيده ، سر وقت قلم رابه دست گرفته ام تا اين اشياء بي جان حكايت مرا بازگو كنند . سلام بر تو اي مظهر عشق و راستي ، سلام اي مظهر پاكي و صداقت ، همچنين به تو فكرميكنم واين خاطره را مي نويسم حالت عجيبي دارم آري هم چون بلبلي مي مانم كه با قلب كوچكش براي رفتاردل معشوق ترانه سر مي دهد باور كن در اين لحظه ها چنان سر شار از عشق تو هستم كه اگر سينه ام را محكم بفشاري ، چنان كه قلبم از سينه ام خارج خواهد شد و بر فراز شهر نور افشاني خواهد كرد و بر تمام در وديوار هاي باران حوزه ي شهر با حروف طلايي خواهم نوشت . «I Love You » رفتي و نديدي كه چه محشر كردم از اشك تمام كوچه را تر كردم وقتي كه سكوت خانه دلتنگم كرد وابستگي ام را به تو باور كردم .
نوشته شده توسط مجتبی در 85/12/24 ساعت 22:23 موضوع: | لینک ثابت وبلاگ هک شده من دوباره به صاحبش برگشت
سلام بچه ها خوبید وبلاگ من هک شده بود وپسووردش رو به دست اوردم از این به بعد من مجتبی هستم وبلاگم برگشت.
نوشته شده توسط مجتبی در 85/12/22 ساعت 12:16 موضوع: | لینک ثابت کاش..................
سلام کاش بودی پیشم تا برات تمام این حرفای که توی دفترم همین الان نوشتم برات می خوندم! می دونی برات نوشتم که اگه خوابت نمی بره میتونی به تنها چیزی که قبلا به تو آرامش می داد به اون فقط و فقط به اون فکر کنی . به چی؟می تونی به لالایی های شبانه که زمانی که کوچولو بودی مادرت تو رو تو آغوش گرفته بود با دستای نرم و مهربونش تو را نوازش می کردوقتی در آغوشت می گرفتو می بوسیدتت می تونی اونها رو به یاد بیاری ودر آرامش کامل بخوابی برات لالایی هاش آشناست به اون ها فکر کن، فکر کن کوچولویی و مادرت کنارته به لالایی و صدای قشنگ مادرت فکر کن به اون دستای مهربونش به اون ترنم صداش با اون چشمای پر از عاطفه و مهرش به محبت بی انتهایش ، به اون قلب صاف و ساده اش، قلب مهربونش، به اون علاقه ی بی انتهاش که بهت داره که هیچ کس نمی تونه تو دنیا این طوری که اون دوست داره تو رو دوست داشته باشه حتی ما دوستای قدیمی... .می تونی به اون همه پاکی و قشنگی مادرت فکر کنی تا بخوابی اون موقع است که ذهنت از همه چیز خالی می شه و می تونی به ارامش برسی و بخوابی حالاآروم و ساکت اون چشمای قشنگتو ببند به مادر مهربونت فکر کن گوش کن صداش داره می یاد حالا می تونی اروم بخوابی صدایی لالایی شو می شنوی به گوشت آشناست برو و مثل فرشته کو چولو ها بخواب و خوابای شیرین ببینی ...به خواب ....به خواب... به خواب ... کوچولوی قشنگم بخواب دستاتو بزار تو دستم اروم بخواب...
نوشته شده توسط مجتبی در 85/12/18 ساعت 16:5 موضوع: | لینک ثابت شعر خارجی باترجمه فارسی
What goes through your mind? با اينحال تو خودت آزادي مرا مي دزدي .. خواهرم، باشد که تو هميشه قوي باشي که تو چقدر رنج مي بري... با اينحال کساني را که بر تو خنديدند ببخش You walk with no fear اين بار برگرد و بگو : براي پاسداري از وقار و شأنم کمالم او اين را با لبخندي مي گويد:
نوشته شده توسط مجتبی در 85/12/09 ساعت 15:15 موضوع: | لینک ثابت تولد دوست خوبم نگار
امروز تولد نگارحتما حس خوبی داره مگه نه نگار این هم یک شعر پدر به دختر : غنچه تازه باغي که شدي فصل بهارم اشک تو زلال ابه گريه هات سرود خوابه ولی خوشحالم که دوستان اینجا با من و نگار خوشحالند ----خواستم ادبی بنویسم ولی دیدم ساده قشنگ تره.
نوشته شده توسط مجتبی در 85/12/04 ساعت 20:14 موضوع: | لینک ثابت تولد دوست خوبم نرگس خانم
سلام به دوستان نازنيم ودوست داشتنی فردا تولد يکی از دوستان خوبم نرگس خانم است (۲۰/۱۱/۱۳۸۵) ومن اين شعر را تقديم ميکنم به نرگس خانم چون من اگه يادتون باشه گفتم که هرکه تولدش رو ميدونم به او تولدش رو تبريک ميگم. در خلوت زندگی، تحمل دلتنگی هايی که مدام به پنجره دل ما تلنگر می زنند، آسان نيست... خاطرات شيرين روی ريل ذهن ما به سرعت ثانيه ها می گذرند و ما دلتنگ آن چيزهايی می شويم که روزی لحظه های دلپذيری می آفريدند.... يکی در اين گذر، دلش برای آدمهايی تنگ می شود که در بخشی از خاطراتش جا خوش کرده اند. ديگری دلتنگ آواهايی است که از دور حواسش را مينوازند. آن يکی وقتی در آينه می نگرد، دلش برای شب از دست رفته گيسوانش تنگ می شود و برای همه آن روزها، ماهها و سالهايی که به تدريج شفافيت هايش را به آنها سپرده است. من اما لا به لای اين حال و هوايی که ماندن و نفس کشيدن را معنا می کند گاه دلم برای رفتن تنگ می شود.امروز دلتنگ خاطراتی شده ام که پشت سر جا مانده اند و بی تاب آرزوهايی که از روبرو می گريزند.... شايد آخر دنيا آخر آرزوها باشد و همه آرزوها رنگ تحقق بگيرند و شايد تا همين چند ثانيه ديگر آخر دنيا شود. و رويای فرشته شدن همه آدمها که همیشه ذهنم را قلقلک می دهد تحقق يابد... آدمهايی که الان هم روی زمين خاکی کنار ما هستند و ما آنقدر از حقيقت آنها فاصله داريم و آنقدر زمينی شده ایم که گاه يادمان می رود لازم نيست همه فرشته ها بال داشته باشند. بيراهه راههايی که رفته ايم را به گذشته بسپار و گذشته را به باد راه زندگی برای هيچکس رو به گذشته نبوده است زندگی رو به فرداست که ادامه دارد، نه ديروز... امروز بيست بهمن ماه سالروز تولد نرگس خانم هست . نرگس عزيزيم چهارده سالگيت مبارک
نوشته شده توسط مجتبی در 85/11/19 ساعت 14:37 موضوع: | لینک ثابت گوش كن
گوش كن شايد اين خط هاي موازي تا آخر سكوت برايت حرف دارند. اگر قلمت قلم بود دل را شكسته تر مي نوشت وبا اسم زمستان يخ مي زند آخر در اين باغ همه شاعرند همه مي نويسند تمام گلبرگها را خط كشي كن تا زمستاني ديگر
نوشته شده توسط مجتبی در 85/11/12 ساعت 20:15 موضوع: | لینک ثابت تولد دوست خوبم سمیرا
نوشته شده توسط مجتبی در 85/10/23 ساعت 22:56 موضوع: | لینک ثابت ایدی منو هک کردن بچه ها سلام ای دی من هک کردن نمیدونم کی این کارو کرده من که با کسل دشمنی نداشتم واز شما دوستان عزیز که برام ایمیل میفرستید دیگر به این آدرس ایمیل نفرستید(sadehdel_1367@yahoo.com) خواهشمندم به این آدرس ایمیل بفرستید
نوشته شده توسط مجتبی در 85/10/17 ساعت 12:47 موضوع: | لینک ثابت وفا وفا من از عشق مي سرايم ، تو از هجر مي نالي . من از پرواز مي گويم ، تو به قفس ها اشاره مي كني. من از وصل مي گويم، تو پنجره هاي زرد وبسته را نشانم مي دهي. من از هديه هاي ساده و بي رنگ مي گويم ، تو جيب هاي خاليت را نشانم مي دهي. من از عشق و وفا مي گويم و توازنا اميدي گام هايت رابه عقب باز مي گرداني من با دل شكستگي مي نالم .«اي كاش استاد قلب ها وفا را قبل از عشق مي آموخت»
نوشته شده توسط مجتبی در 85/10/12 ساعت 12:10 موضوع: | لینک ثابت دستانت را دردستم قرارده
دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از خسته گی هایت بکاهم دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکی ات را به توباز گردانم دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ی قشنگت دوباره به سویت پر واز کنند دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم کوله باری که از درد بر دوشت هست کمی من آن را به دوش کشم دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از دل تنگی هایت بکاهم دستانت را در دستانم بگذار و بدان که فا صله ای که در بین انگشتانت هست برای چیه؟؟!! اینه که یکی اونو برات پر کنه پس به دنبال اون کس باش... به این امید ندارم که همیشه و همیشه تا ابد دستانم را در دستانت قرار دهم ولی بیا تا این چند صباحی که در کنار هم هستیم دستانمان در دست هم قرار گیرد و به آنچه که در این سالها در انظار ش بودیم برسیم از این لحظات استفاده کنیم و با هم با شیم و از کنار هم بودن و هم صحبت هم بودنبه آرامش برسیم و حر فای نا گفته را به هم بگوییم نا گهان چه قدر زود دیر می شود... پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا دیر نشده...
نوشته شده توسط مجتبی در 85/09/30 ساعت 11:10 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||